تبليغاتX
شاد باش ای عشق خوش سودای ما


شاد باش ای عشق خوش سودای ما

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم ... ، دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ...؟

رفتم توی یکی از وبلاگهایی که در رابطه با موسیقی هست ..

تصنیف مرغ سحر رو گذاشته بود از شش تا خواننده ی مختلف.هنگامه اخوان و محمدرضا شجریان و ...

بعد نوشته بود اولین بار این تصنیف رو "بانو قمر الملوک وزیری" خونده. پایینش توی پی نوشت گفته بود که

بعضی جاها بحث و دعوا هست که چه کسی اولین نفر بوده و هر کسی نظری داره.

بعد نوشته بود چه فرقی میکنه حالا؟ اصلا به نظر من اولین نفری که خونده مایکل جکسون بوده قهقهه


تذکر نوشت: چرا همین طور نشستین منو نگاه میکنین؟ الان باید بخندین! د ِ بخند دیگه! ابرو

تولد نوشت: اینجا نمیگم! به ادامه مطلب رجوع فرمایید از خود راضی


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/26ساعت 15:4 توسط مهرداد| |

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که :

  پدر تنها قهرمان بود.

  عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازی هایم بـود.

  و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


پ.ن: از پروفایل فیسبوق شهاب برداشتم. حرف دل منم هست.

نوشته شده در 91/02/21ساعت 16:0 توسط مهرداد| |

ضعف خود را عیان نمی سازند

رازدار و خموش و مکارند

نوشته شده در 91/02/21ساعت 15:36 توسط مهرداد|

امروز دعوتیم عروسی یکی از فامیلای دور

نمیدونم چرا دلم به شدت گرفته. مادر گرامی هم میفرمایند که حتما باید بیای!!!

عجب کار سختی! خنثی

نوشته شده در 91/02/20ساعت 19:45 توسط مهرداد|

دیروز صبح موقع صبونه خوردن آهنگ "بیا بنویسیم" از مهستی رو گوش میدادم. کلا وقتی که صبونه خوردنم

با موسیقی همراه بشه خیلی بیشتر لذت می برم و این آهنگ هم دیروز به شدت چسبید ...


بیا بنویسیم روی خاک، رو درخت رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ روی آب توی دفتر موج رو دریا

بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست

مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه ست

با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست

با صدام میام همه جا تو رو می نویسم

روی آینه گریه هام، گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو، آسمون پاکه

ریشه ی صدا، نبض عشق، زیر پوست خاکه

...

بعدشم آهنگ صیاد رو گوش دادم. وای که این دو تا آهنگ چقدر محشرن

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم

ای طرفه نگارم ..

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

رفته ست قرارم ..

چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم 

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی

بر دل بنشانی ..

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی

وای از شب تارم ..

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم

از دیده ره کوی تو با اشک بشویم

با حال نزارم ..

توصیه میکنم امتحان کنید.وقتی صدای یه موسیقی دل نشین توی خونه می پیچه ...


وقتایی هم که یاد پست قبلی میفتم آهنگ Dirty Dancer از انریکه رو گوش میدم.

..................

این روزا سرگرم کلاس های حسابداری هستم که چند هفته ای هست شروع شده

از این رشته خوشم اومده.توی کلاس جزو شاگرد خوبا محسوب میشم. سوالای استاد رو جواب میدم و

مسائل رو خیلی راحت حل میکنم.منو یاد خاطرات دوران راهنمایی و دبیرستان میندازه که درسها برام

جذاب بودن و شاگرد زرنگی بودم.

از طرف دیگه کلاس سه تار هم عالی پیش میره. آخرین جلسه ای که رفتم پیش استادم تصنیف هزاردستان

رو زدم که با تنبک استاد همراهی شد تا ببینه میتونم باهاش هماهنگ باشم یا نه.وقتی آهنگ تموم شد

حسابی کیفور شده بود.اون جلسه رو برام رایگان زد به عنوان تشویق!

همیشه وقتی سه جلسه ازم راضی بود بهم یه جلسه رایگان میداد.این یعنی اینکه خیلی کیف کرده

پ.ن: همچنان معتقدم امسال سال خوبیه!

پ.ن2: امروز روز معلمه .. این روز رو به دوست عزیزم بیتای نازنین که در دانشگاه تدریس میکنه تبریک

میگم قلب

همچنین به دوستان: مادر دل خسته ی مهربان ، استاد اشتباهی نازنین و نیکادل عزیز هم تبریک میگم

روزتون مبارک قلب

اگر از دوستان کسی هست که تدریس میکنه و من اطلاع ندارم، از همینجا بهش تبریک میگم rose

پ.ن3: مراجعه شود به ادامه مطلب. رونمایی از قیافم در سال جدید


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/12ساعت 1:35 توسط مهرداد| |

سر خود را مزن اینگونه به سنگ 

دل دیوانه تنها دل تنگ
 

منشین در پس این بهت گران 

مدران جامه جان را مدران 

مکن ای خسته درین بغض درنگ 

دل دیوانه تنها دل تنگ
 

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی ست 

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی ست
 

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین

چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین

...

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ ...

فریدون مشیری


پ.ن: گاهی چشم باز می کنیم و آدمی رو که مثل یه فرشته مهربون میدونستیم،

می بینم سنگدل ترین شده! چقدر سخت میشه آدما رو شناخت. چقدر تظاهر میکنن ...

و البته خیلی راحت کارشونو برای خودشون توجیه می کنند!

دوستم میگه حالا که فهمیدی همچین آدمی بوده خوشحال باش که رفته و دو رکعت نماز شکر بخون.

حق با اونه. باید شکرگزار باشم ولی در حال حاضر نمیتونم خوشحال باشم

فکر کنم تا یه مدت در درونم این شکلی باشم ناراحت  نه بخاطر کسی که رفته چون میدونم اگه رفته لیاقتم

بیشتر از اون بوده که رفته

فقط بخاطر خودم و دل خودم ...

نوشته شده در 91/02/07ساعت 14:36 توسط مهرداد| |

جوانمرد را گفتند: از این دنیا چه با خود ببریم که آنجا نباشد؟

و چه به خداوند پیشکش کنیم که نداشته باشد؟

جوانمرد گفت: هیچ چیز نیست که آنجا نباشد و اینجا باشد.و هیچ چیز نیست که بتوان به خدا هدیه کرد!

اما از اینجا با خود نیستی ببرید و به خدا نیاز پیشکش کنید ،

تا خدا به شما بی نیازی ببخشد و هستی هدیه تان دهد.


ای جوانمرد! جهان را دوست تر داری یا آخرت را؟

بهشت را دوست تر داری یا دنیا را؟ زندگی را یا مرگ را؟

- در سرای دنیا زیر خاربنی زندگی کردن را دوست تر دارم تا در بهشت ،

زیر درخت طوبی و بی خبر باشم از او!


از پشت دیوار های ملکوت هنوز هم صدای مناجات جوانمرد به گوش می رسد ؛

صدای جوانمردی که به خدایش میگفت:

الهی! اگر اندامم درد کند شفا تو دهی ،

چون تواَم درد کنی ، شفا که دهد؟


از کتاب "جوانمرد نام دیگر تو" اثر عرفان نظر آهاری.

منظور از جوانمرد "شیخ ابولحسن خرقانی" هست.

پ.ن: عکسهایی که از اصفهان و زاینده رود میذارم رو دوست دارید؟ بازم بذارم؟

نوشته شده در 91/02/03ساعت 15:3 توسط مهرداد| |

آقا عجب داستانی شده این هوای بهاری!

دو سه روز پیش بود رفته بودم بیرون از بس هوا گرم بود عرق ریزان برگشتم خونه و چنان پوستم سوخت که

انگار از سر مزرعه اومده باشم! گونه هام دقیقا این شکلی شده بود خجالت

ولی امشب هوا انقدر خنک بود که با کاپشن رفتم بیرون.فکر کنم یه نفر به بهار یادآوری کرد که هنوز زوده گرم

شی.الان باید یه کم بباری و خنک باشی عینک

از این حرفا که بگذریم، این هوا رو خیلی دوس دارم.اینکه یه بارون نرم بیاد بعد یه کم آفتابی بشه، بعدش

دوباره ابرا بچسبن به هم و بارون بگیره ... و چقدر این درختها با این برگهای خوش رنگشون خوشگل میشن

توی این هوا ... امروز حسابی کیف کردم! با اینکه توی کیفم چتر بود ولی اصلا بازش نکردم.

از این سر ِ شهر تا اون سرش رو پیاده رفتم و کارامو انجام دادم ،از هوا هم حسابی لذت بردم.

خلاصه اینکه روز فوق العاده ای بود.تازه صبح هم با صدای بارون از خواب بیدار شدم قلب

پ.ن: خدایا شکرت!

بی ربط نوشت:

یه آقایی توی دو پست قبل، برام کامنت گذاشته بود منم تاییدش کردم و جواب دادم!

بعد ظاهرا اومده جواب رو بخونه دیده نیست! حالا چی شده؟ ایشون کامنتای پست آخری رو خونده بجای

یکی به آخر مونده! بعدشم رفته توی وبلاگ یکی از بچه ها ناله و فغان که چرا این مهرداد فقط کامنت ِ

دخترا رو تایید میکنه؟ و گلایه هم کرده که کامنتهای گاه و بیگاه میذاشته اینجا!

خب گل پسر تو که اولین کامنتت بود که برای من میذاشتی دیگه گاه وبیگاهش چیه این وسط؟ مشغول تلفن

بی ربط نوشت2:

بفرما! تنها پسری که از اینجاها رد میشد شهاب بود که اونم دیگه دستش بند شده نمیاد! نیشخند

نوشته شده در 91/01/27ساعت 2:3 توسط مهرداد| |

Design By : Night Melody


Others